تبليغاتX
خـــدایـــا پنــاهــم بــــاش

خـــدایـــا پنــاهــم بــــاش

قایقت میشوم

بادبانم باش


بگذار هرچه حرفـــــــــــ پشت سرمان میزنند

باد هــــــــــــــــــــــــوا شود...!

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 2:42 قبل از ظهر توسط Ghazal| |

گاهی وقتا نیاز داری به یه اغوش گرم و بی منت 


که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد    


که وقتی تو اوج تنهای هستی با نگاهش بهت بگه هستم تا تهش ...

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط Ghazal| |

آیــــنه "


 با تـــو ام . . .


محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده


 تـــا بدانــــند  دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند کـــوتاه نیــــست


 گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم...!

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

wd07h7p9idwykrzizzs2.jpg


چه فرق می کند "دی" باشد یا "بهمن"...



بهار ِ خودت باش ...



بگذار جهان هم...زمستان ِ خودش باشد

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

مرا ببخش !


اگر به تو پيله کرده ام


قدري طاقت بيار


پروانه ات ميشوم ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه


خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه


کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم


میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم


یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم


از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم


فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم


محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم


می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم


روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری


تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا


مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا


قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف


اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف


میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم


روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری


تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

گناهت را نمیبخشم! تو را با دبگری دیدم که گرم گفتگو بودی


با او آهسته میرفتی سراپا محو او بودی



صدایت کردمو بر من چو بیگانه نگه کردی



شکستی عهد دیرینه گنه کردی گنه کردی


گناهت را نمیبخشم! چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم



چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم



گناهت را نمیبخشم! همین بود آن وفایی را که میگفتی



همین بود آن صفایی را که میگفتی



تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیه کردی..........

 



سیه کردی سیه کردی.....



گنه کردی گنه کردی.......

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

 

سلام به همه ی دوستای بی معرفت

 

من اومدممممممممم    ۱ یادی نظری چیزی بزارید بد نیستاااااااا

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

Click to view full size image

داني ز چه لبهايم شيرين سخن است امروز



اي دوست بدين علت ميلاد من است امروز



Click to view full size image




چند روز ديگه مونده تا تولدم


اين و بيشابيش گزاشتم


نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط Ghazal| |

Design By : Night Melody