ღ عاشـقانه هـای غزل ღ
به یادت هستــــــم بی هیــــــچ بهانه ای شاید دوســـت داشــتـن همین باشد
وقتي بهونه اي براي نوشتن نداري بايد بذاري وبري... منم دارم ميرم.... از اين جا.. از اين خونه ي كوچولو از قلب تو شايد اين كره ي خاكي خدافظی همیشه هم بد نیست در واقع یه وقتایی خیلی هم خوبه موندن هم همیشه خوب نیست بهر قیمتی موندن رو میگم یه وقتایی باید چشاتو حتی اگه خیسه ببندی و بدرور.... تو كه زنگار قلبت را سجودت ميدهد صيقل براي دوستانت هم دعائي كن كه محتاجند امشب شب آرزوهاست ... باید دفتر آرزوهامو باز کنم و برگ برگشو مرور کنم. باید آرزوهامو ازش بخوام!!!! یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم تو بگو منو نمیخوای دیگه خسته کردمت واسم خیلی سخته امامیرم از دیاره تو تو بگو سرده هوامنم میشم خورشیده تو بگو که نامیدی من میشم امیده تو تو بگو دلم گرفته از همه دورنگیها مشکی میشم مظهره یه رنگی میشم واسه تو کاش تموم نمیشد این روزا با همه خاطرها تو میشدی واسه من منم بشم برای تو
يكي ميپرسد اندوه تو چيست سبب ساز سكوت مبهمت چيست برايش صادقانه مينويسم براي آن كه بايد باشد و نيست..... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغــض گــران صــبر نمی دانــد چیـــسـت كنار سيب و رازقي نشسته عطر عاشقي شاه شدم گدا شدي شعر شدم قلم شدي عشق شدم تو غم شدي ليلاي من درياي من آسوده در روياي من اين لحظه در هواي تو گم شده در صداي تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو مجنون ليلي بي خبر در كوچه هاي در به در مست و پريشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شايد كه روزي عاقبت آروم بگيرد درد من كنار هر ستاره اي نشسته ابر پاره اي من از تبار سادگي بي خبر از دلدادگي عــاشقـم ماه شدم ابر شدي اشك شدم سرد شدي برف شدم آب شدي قصه شدم خواب شدي ليلاي من درياي من آسوده در روياي من اين لحظه در هواي تو گم شده در صداي تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بـارون تـو مجنون ليلي بي خبر در كوچه هاي در به در مست و پريشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شايد كه روزي عاقبت آروم بگيرد درد من اگر منو تو دو برگ بوديم... هنگام خزان ... زودتر از تو ميشكستم و مي افتادم... تا زماني كه تو مي ا فتي... در آ غوشت گيرم من اين پائين نشستم سردو بي روح تو داري ميرسي به قله ي كوه داري هر لحظه از من دور ميشي ازم دل ميكـــــني مجبور ميشي تا مه راهو نپوشونده نگام كن اگه رو قله سردت شد صدام كن يه رنگ مرده از رنگين كمونم من اين پائين نميتونم بمونم من از اون كه تو رو داده به مهتاب كسي كه رو تومي پوشونه تو خواب كسي كه واسه آغوش تو كـــم نيست ميخوام يادم بره دست خودم نيست تا مه راهو نپوشونده نگام كن ... وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه مي ريزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بي گانه مي ريزد سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كني شايد امشب سوزش اين اشك ها را كم كني آه باران من سرا پاي وجودم آتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني دوست داشته باش و زندگی کن! زمان برای همیشه از آن تو نیست روز عشـــق مــبــارک خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را ![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()


سرزمين خشک خاطره يخ زده و فرسوده شده
زندگيم بوي غربت و بي قراري گرفته
وحال کوچ کردن تبلور زندگيست
بايد رفت و
به اندازه تمام تنهايي ها
فرياد را
در آغوش کشيد
ولي به يک اميد زنده هستم
و آن را در فرداها جستجو مي کنم






![]()
![]()
![]()

به او كه عاشق او بوده ام زیان برسد













![]()






تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است 
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است


| Design By : Night Skin |


