تبليغاتX
Zhtml> ز تمام بودني ها تو همين از آن من باش كه به غير با تو بودن دلم آرزو ندارد


•*´¨`*•.ღ عاشـقانه هـای غــزل ღ •*´¨`*•.
فاصله ها هیچوقت حریف خاطره هانیستند به یادتم

nazar     faramooooosh    nashe 

منتظر لحظه ی دیدار تو هستم


سخت است بگویم که گرفتار تو هستم


ای عشق تو رفتی و مرا ساده شکستی


من در پی این حادثه غمخوار تو هستم


هرچند که دور از منی و من ز تو دورم


بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم


گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم


مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را


تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم


هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت


تا به کي از سوز دل ناله ز هجرانت کنم


چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز


انقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کن


هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را


تا به کي از پشت در اهسته نجوايت کنم


بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت


تا به کي از مادرت زهرا؛ تمنايت کنم؟؟؟  

دل قوی دار سحر نزدیک است ................
دل قوی دار سحر نزدیک است
...........
دل قوی دار سحر نزدیک است
.......
دل قوی دار سحر نزدیک است
....
دل قوی دار سحر نزدیک است
.
دل قوی دار سحر نزدیک است

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

عمریست که از حضور او جا ماندیم

 در غربت سرد خویش تنها ماندیم


او منتظر است تا که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !

و چه اندازه شیرین است امروز
...

روز تولد
!

روز میلاد


روز آغاز من !

تولدم مبارك

 

بازم شادی و بوسه گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمی شه تولدت مبا رک

تو این روز طلایی تو او مدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

یه کیک خیلی خوش طعم با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

تولدت عزیزم پر از ستاره باران

پر از باد بادک وشوق پر از آینه و شمدان

تو لدت مبا رک

از طرف جمعی از دوستای گلم که از همشون ممنونم

از وقتی که تو رو دارم،روز تولدم موقع فوت کردن

شمع هام یه آرزو به آرزو هام اضافه شده نه....نه

یه آرزو مهمترین آرزوم شده..نه..این تنها آرزومه.

از خدای تنهایی هام می خوام آخرین

 شمع تولدم رو زودتر از تو فوت کنم.

آمین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

سلام به همه ي دوستاي گلم

يه چيزي چند وقته ذهن من و مشغول كرده

و اونم عشق هاي اين دوره زمونست

كه به نظر من يا واسه تفريح يا واسه هوس زود گذره يا واسه منافع شخصي

كه روي اين احساسائي كه يه اسم ديگه دارن اسم عشق رو ميزارن

علت اين كه ذهن من مشغول اين قضيه شد هم اين بود كه

يكي از دوستاي تقريبا نزديك من به خاطر اوني كه به قول خودش عاشقش بود

حاضر بود جونشو فدا كنه و حتي يك بار هم تا دم مرگ رفت

ولي حالا همون عشقشو رها كرده و داره ازدواج ميكنه

با كسي كه بهتر از عشقشه (به قول خودش)

به نظر شما معني اين احساس ها چيه ؟

مطمئنم كه عشق نيست

بهتر ما آدما به خودمون ياد بديم كه روي هر احساس زود گذري اسم عشق رو نذاريم

و هيچ وقت به خودمون اجازه نديم با احساس كسي بازي كنيم

به قول شاعر:

عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع
زیر شمشیر بلا رقص کنان می آید 0 سعدی


من كه تو اين عشق هاي امروزي موندم

خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط غــزل  | 

 

 

خوب نگاهم کن


من مانده ام و خلوتی بی رنگ


با قلبی آشفته در سینه ام که رگهایش را از یأسی مبهم

 پرکرده اند

تا از بزم خوشی های خودسرانه گلایه کنم . . .
 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از

حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته.

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است .

 صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام

وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم

... . می دونستی دلم متروکه است.

خونه ی دل من دیگه خونه ی مناسبی واسه کسی

 نمی شه. اما هنوز یه گوشه اش روشن مونده

که هیچ کی نتونسته بفهمه کی اونجاست. 

، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان

 می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما ...

فكرشم آزارم ميده توئي كه از عشق ميگي

معنيشو نفهميدي هيچ وقت

نفهميدي عشق به معناي واقعيش يعني چي؟

دله من گرفت وقتي واژه واژه ي حرفات واسم

تداعي ميشه  

خدایا تو کمکم کن تا بدونم باید چکار کنم...

احساسمو میدونی،

اما...!!!

منتظرم تا مثل همیشه راهنمایی ام کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

به   يادتم

 

می نویسم با قلم عشقم از قطره های کوچک اشکم

واسه دل تنگم...کلمه های آشفته ی ذهنم مانند قطره های

بارون نم نم بر روی دفتر عشقم می لغزد....

ودر صفحه ی قلبم حک می شود....

می خواهم با کلمه های قلبم قایقی بسازم ودر ساحل

نگاهت رهایش کنم تا در شبی اینچنین با یه فانوس نقره ای

بیای وبه قلبم روشنایی عشقت را ببخشی ای مهربونم...

 

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و

مي شنوم که چه دلتنگ در کنج سکوت شب ‌،

براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم

مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد

آه ، اي  

مهربانم میدانی

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید

 درخشان انتظار چشمانت را می کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش

کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

من مي خوام زنده بمانم تا با تو باشم.

 

 

خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی،

شرابی در نگاهت ریخت تا گیرا ترین باشی

نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن،

دلت را وسعتی بخشید تا دریا ترین باشی

تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد

و قسمت بودکه در شمسی ترین منظومه مولانا ترین باشی

مقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم تو را

آموخت همچون شعله بی پروا ترین باشی

خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش

تو را تنها پدید آوردتا تنها ترین باشی

خدا وقتی تو را می آفرید از جنس لیلاها

گمان هرگز نمی بردم که واویلا ترین باشی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

سلام به همه ی دوستای گلم

امشب به قول یکی از دوستام  شب خواصی هستش

شب آرزوها یا همون لیلته الرغائب

زیاد سر حال نبودم فکرم انقدر مشغول بود به فکر آرزو کردن نبودم

گفتم آرزو یاده یکی از دوستام افتادم

خلاصه حس کردم آرزوئی ندارم

آخه  یه مدت خیلی نا امیدم

ولی واسه همه دعا کردم

شما هم ما رو دعا کنید

قربون همتون

غزل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

 

هیچ لحظه ای به اندازه ی لحظه های با تو بودن شیرین نیست

اون لحظه ی شیرینی که شناختمت

لحظه ی دیدن تو

لحظه ی تموم شدن دوری تو

لحظه ی عاشقانه ی من

لحظه ی گرفتن دستهای پر مهر تو

لحظه ی با تو بودن

در کنار تو بوودن

قـلـــب عاشــــــقم...

لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند

پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق

مثل دوری یه پرستوی عاشقست........

به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم

به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم

به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم

که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم

دوســـتـت دارم

 

 

حرفای تو برای من امید زندگی به فرداست

وقتی می گی دوست دارم بهترین لحظه ی دنیاست

تو بهترین خلقت خدا ! من پیش تو حقیرم ! تویی تو مکتب عشق من از تو جون می گیرم !

با یک اشاره ی تو صد بار برات میمیرم !

ای عشق من چه خوب با تو بودن !

با تو نفس کشیدن .

تنها دلیل زنده بودن !

تو آسمون به رنگ عشق رنگین کمون کشیدی از اون بهار رنگارنگ به قلب من رسیدی

خوش اومدی ای عشق چون نسیم گلها ای تکیه گاه من ای طلوع فردا 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

خيلي  دلم   براي گريه تنگ  است

خدایا نمیدونم چرا همه چیز کمک میکنه و دست

 به دست هم میده تا

۱ لحظه به عشقش شک کنم. میدونم ناراحتش میکنم

اما کاش فقط یک بار با خودش فکر میکرد که خودم

چه عذابی میکشم . خدایا تو خودت خو ب میدونی

صداقت منو و اخلاص اعمالم رو ،همیشه کارم رو

انداختم به دامن تو و تو از داشته هام

حمایت کن .تو بهترین قاضی هستی

 

وقتی دلت می گیره، وقتی هیچ شونه ای نداری

که سر روش بذاری و گریه کنی و وقتی فقط یه

نیمه شبی هست که به داد دل تنهات برسه تا

بتونی سیل اشک و جاری کنی تا که شاید کمی

آروم بگیری! راستی... اون موقع

کی رو صدا می کنی؟

هر کی رو صدا کردی بدون معشوق واقعی توئه.

شک ندارم که فقط خدا رو صدا می زنی. نگو عشق دروغه.

 خدا عاشقه. ما رو هم از روی عشق خودش خلق کرده.

ما هنوز روحمون خدایی نشده ،

دلمون آسمونی نشده که عاشق بشیم و قدر عشق رو بدونیم.

دوست دارم وقتی در سخت ترین شرایط خدا رو صدا کردی یه

چیز رو صمیمانه و از ته دل ازش بخوای. اینکه تو رو عاشق

واقعی کنه و تورو عاشق نگه داره که عاشق موندن هزار بار

سخت تر از عاشق شدنه.

  

خدایا عشقی فرا تر از عشق زمینی بهم بده.

خدایا بذار قلبم و بشکنند اما کمکم کن که هیچ وقت

قلب هیچ کس رو نشکنم.

خدایا غرور، دروغ و کینه رو از قلب و وجودم پاک کن

و یاریم کن تا همیشه صبور و پاک در درگاهت باقی بمونم و

محروم شده ی نعمتها و محبت هات نباشم.

خدایا من و بر همه ی سختیها و شکست هایی که نصیبم می کنی ،

شکیبا کن و زبونم رو از گله ها و نا شکری ها منع کن.

خدایا بگذار درمانده و مستاصل در درگاهت باقی بمونم

اما من و خوار شده و منت کش بنده گانت مکن.

خدایا بگذار در درگاهت حقیر و فقیر باشم اما در مقابل

بندگانت عزت و بزرگی رو به من ارزونی کن..

خدای من! خدای قلب بی پناهم! پناهم بده تا از طوفان نا

امیدی ها به دور بمونم .

خدای مهربونم! یاری ام کن تا سختیها و شکستها

ایمانم رو نسبت به تو قوی کنند.

خدای من! هیچ قلبی رو تنها و بی همراه نذار.

خدایا من و راضی کن به اونچه که بر سرم میاری و

من و قانع کن به همه ی داشته ها و نداشته هام.

خدای من ! قلبم مالامال از اندوهه انگار هر چی بیشتر

باهات حرف می زنم و باهات درد دل می کنم حس می کنم

حرفام داره بیشتر و بیشتر می شه و قلبم نیازمندی و

عاجز بودنش رو نسبت به تو بیشتر

احساس میکنه.

خدااااااااااا جووووووووووونمممممممممممم ،،، تنهام

نذار! من که جز تو کسی رو ندارم

کمکم  کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

به   ياد تو

 

نمی دانم برای جواب سلام دلم

به چه اشتیاقی لبهایت را می گشایی

اما من این جا با بلندترین احساسم سلام می کنم

خوبی نازنینم

یک عالمه حرف دارم

حرفهایی که از دوریت انباشته شدند از کجا شروع کنم

نمی دانم

چه از اخر چه از اول شروع کنم

تمامش به تو ختم می شود

نوشتن این که پرنده های خیالم چقدر هوای

اسمان ابی ات را کرده اند

با این که دلم بی تاب سبزی چشم هایت شده

فقط می شود سیاه کردن این کاغذ

می شود پر کردن وقت تو

تویی که حتی زحمت خواندن نوشته هایم

را به خود نمی دهی

ناراحت نشو اخر دلتنگت که می شوم

فقط نوشتن این نامه ها ان هم به امید خواندنشان ارامم می کند

قول می دهم که هر وقت دلم هوایت را کرد

مدام برایت ننویسم

اما اگر دلم بهانه گرفت دیگر نمی توانم

تو به مهربانی وجودت ببخش

خوب من

اگر روزی احساست به یاد این دل خسته هم افتاد

ازنگاه گرمت بی نصیب نگذارش

می سپارمت به همان خدای اسمان ابی دلت

دوستت دارم

به هر بهانه ای که بگویی

شب بخیر

یه من یه تو یه فاصله نه نشد / بی من یه تو یه فاصله /

 نه نشد/

بی تو یه من یه فاصله/ بــاز هم نشد / یه من یه تو

بــــی فاصله

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط غــزل  | 

 
کمیابترین کدهای جاوا منبع كدهاي جاوا و آهنگ عضو جستجوگر سایتها و وبلاگهای فارسی زبان