منتظر لحظه ی دیدار تو هستم
سخت است بگویم که گرفتار تو هستم
ای عشق تو رفتی و مرا ساده شکستی
من در پی این حادثه غمخوار تو هستم
هرچند که دور از منی و من ز تو دورم
بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

بگو خیال تو بیتاب می شود؟ یا نه
!
دلت برای دلم آب می شود؟ یا نه!
دوباره قسمت ما کوچه ای که شاعر گفت
قدم زنان شب مهتاب می شود؟ یا نه!
شب از خیال غریبی و درد تنهایی
خدای چشم تو خواب می شود؟ یا نه!
برای ساعت دیدار چند شنبه ی ما
بگو که قند دلت آب می شود؟ یا نه!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط غــزل
|

کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم
مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را
تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت
تا به کي از سوز دل ناله ز هجرانت کنم
چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز
انقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کن
هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را
تا به کي از پشت در اهسته نجوايت کنم
بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت
تا به کي از مادرت زهرا؛ تمنايت کنم؟؟؟
دل قوی دار سحر نزدیک است ................
دل قوی دار سحر نزدیک است ...........
دل قوی دار سحر نزدیک است .......
دل قوی دار سحر نزدیک است ....
دل قوی دار سحر نزدیک است .
دل قوی دار سحر نزدیک است

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً








عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط غــزل
|